حسين بن حسن خوارزمي

531

شرح فصوص الحكم

قبلهء جانش بود ديدار حق ديده ورش سازد از انوار حق چون نباشد غير حق مطلوب او رو نمايد عاقبت محبوب او از درخت آتشين آيد ندا كه : منم مطلوب جانت مرحبا در جلابيب « صوركم » كن نظر دوست را در هر لباسى مىنگر و أما هذه الكلمة العيسوية لما قام لها الحق في مقام « حَتَّى نَعْلَمَ » و يعلم . استفهما عما نسب إليها هل هو حق أم لا مع علمه الأول بهل وقع ذلك الامر أم لا . [ 218 - ر ] ) * چون شيخ استيفاء كلام حق كرد « 103 » در احياء حسّى جسمانى و در احياء معنوى روحانى در حكمت كلمهء عيسويه ، شروع كرد در بيان مطلعات آن چه در كلمه عيسويه آمده است از آيات . و معنى متن آنست كه : چون حق به نسبت با كلمهء عيسويه قايم است در اين مقام كه تا ما دانيم و او بداند يعنى در مقام فرق است كه عبارت از مايى و اويى است ، كما قال تعالى : * ( حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرِينَ ) * « 104 » . و پيش از اين گذشت كه اين كلمه اى است محقّقة المعنى . يعنى : تا ما دانيم آن چه ذات معيّنهء او إعطاء مىكند ما را ، و او نيز بداند آن چه اين ذات إعطاء مىكند او را از حيثيت تعيّنش ، كه موجب فرق است ميان ما و او . پس حق - سبحانه و تعالى - استفهام كرد از كلمهء او ، از آن چه نسبت كرده شد از الوهيت بدان كلمه ، كه اين منسوب به تو حق است ، و در نفس امر ثابت است يا نى . يعنى از تو اين امر واقع شده است يا نى . فقال له « أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّي إِلهَيْنِ من دُونِ الله » . يعنى : تو گفتى اى عيسى مردم را كه مرا و مادر مرا دو إله اتخاذ كنيد به غير خداى ؟ و چون استفهام بدين قول مفيد بود ، معنى « حَتَّى نَعْلَمَ » « 105 » اوّل گفت « قام لها الحق في مقام حتى نعلم » . فلا بد في الأدب من الجواب للمستفهم .

--> « 103 » پا : حق كلام كرد . « 104 » س 47 ى 31 . « 105 » س 47 ى 31 .